خرید بک لینک
همش دارم فکر میکنم ینی . . . نمیدونم واقعا. . . اون همه اصرار اون شب و ابراز بی تابی و بی طاقتی. . . و الن ی ماهی میگذره از اون شب و . . . من باور کنم قسم خوردنت ب جونمو وقتی ی علائم حیاتی هم نمیبینم؟!؟!؟! باور کنم یا نه؟ تو جای من بتشی باور میکنی؟.. . . من شکسته دلم. . . میای بند بزنی. . . بند میزنیا. . . بعدش ولی دوباره پرتش میکنی پایین و میشکنه . . . نمیدونم میگیری چی میگم یا ن . . . اصلا میای میخونی مهمه نیست نمیدونم برا من ک مهم نیست دیگه .

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

پفف اقای شاگرد پدر! میشه لطفن متوجه منظورم بشی؟ من با مهدی حرف میزدم با اینکه ناشنووا بود خیلی سریع با ی اشاره منطورمو میگرفت. . . نمیدونم چ طوری بات صحبت کنم ک ناراحت نشی اخه روحیتون خیلی حساسه! وو ب شدت زود ناراحت میشین و خل بازی در میارین. . . حالا داری تماس تصویری میگیری با اقای پدر و در صورتی ک اوون خونه نیست و من وسط امتحان ریاضی ام دارم مشتق حل میکنم وو با جنابعالی سر و کله هم میزنم. . . امیدوارم بعدا آق معلمت دعوام نکنه ک جوابتو دادم .

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

همیشه ک قرار نیست آدم با دلش راه بیاد ی وقتایی باید با دل بقیه راه بیاد ی وقتایی باید صبر کرد تا بقیه حالشون بد نشه ی وقتایی نباید همه چیز و گفت دل مخزن اسراره دیگه! همان است که بود فعلن مغزمو اروم میکنم نمیدارم یادش بیاد شبایی مثل دیشب و. . . نمیدارم مرور کنه ک باز من نباشم و همون جای همیشگی. . . استامینوفنمم دیگه آروم نمیکنه منو . . . اون میگه بچه بازیه! شایدم باشه ها. . . نمیدونم. . . میگه بدار حال کنه دلت .

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

چه ۱۷ سالگی رویایی ای واقعا!!! من ن میشینم فکر و خیال میکنم ن خوشم میاد خودمو بدبخت فرض کنم ن اصلا دپرس شدگی مزمن دارم فقط ی وقتایی حالم بد میشه حالا تو بیا تو واقعی بشین کنارم وقتی حالم تو اوج افتضاحاتشه عمرن اگه بفهمی حالم خوش نیست چون کلن خوش ندارم بفهمی اینجا ولی فرق داره مجازی فقط واسه خالی کردنه دله ک نمونه رو دل ک رودل نکنی ک دلدرد نیاد سراغت ک باز نری پی اروم کردن معده ات و هی عق بزنی نمیدونم شایدم بحران ۱۸ سالگی باشه! بحران میگن دیگه!چمدونم اون

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

کم کمک داشت یادم میرفت من سمپادیم صندلی ای ک نشستم روش ی سریا ارزووشون بوده:) بازم میرم و میشینم جایی ک آرزو باشه برا ی سریا ن ک بخوام حسرت ب دل بقیه شه ها ن موفقیت خودمو میگم خدایا ممنوون بابت همه چیزای خوبی ک بهم دادی ممنون ک منو نشوندی رو اوون صندلی ممنون ک ما فقط ۳٪ ایم :))))) ۳٪ دانش آموزا:) روزت مبارک من اخرین روز سمپادت مبارک هرچمد من تا آخرش سمپادی میمونم :) میخوام همینجا در اوج لفت بدم خخخخ امیدوارم ی روزی ک دارم اینو میخونم موفق تر تر تر تر باشم

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

باورم نمیشه دیاکو رو پیدا کردم ولی بیشتر از اون دلم میخواد دانیار رو ببینم :) کاش ی روزی پیداش کنم :) اگه به فاطی بگم صد در صد میزنه به چندین قسمت نا مساوی تقسیمم میکنه

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

نمیدونم بخندم و قهقهه سر بدم یا خون گریه کنم تنها سالی ک ۱۴ ماه خوندن بچه ها برای کنکور بدبختان و خوشبختان عالم شفت شدگان درگاه حق ۲ تا تابستونو از دست دادیم کی پاسخگو می باشدددد؟؟؟ تاریخ کنکور سراری ۳۰ و ۳۱ مرداد! لامصب خو یهو بدارین شهریور ختم کلام تابستون نداریم ک الن من تو ۱ ماه چ طوری هم گواهینامه بگیرم هم خیاطی یاد بگیرم هم برم مزرعه و گشت و گدار و هم ی مسافرت ۱۰ روزه ی جیگر حال بیار و هم کلی کتاب بخونم نمیشه ب جان خودم نمیشععععععع

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

خسته ام عین یه آرامش قبل طوفان حتی حوصله ندارم پیامامو جواب بدم ب قول اون دنبال کبوتر نامه رسونم چقد زود زود دلم تنگ میشه ها :) هنوزم اون فسفلی آلا رو تدیدم شوهر دخترخاله دیده باشدش و من نه! دلم میخواد بزنمش ک انقد همه جا هست همههه جاااااا و کفر منو در میاره ینی چی ادای نوه ی بابابزرگمو در میاری براش؟ کاش بفهمی تو نوه اش نیستی حتی خواهرزاده ی مامانمم نیستییییی پف الان اعصابم خورده گیر دادم ب توی بیچاره خخخ سالم باشی کسی ک ب من میگی آبجی :)

برچسب: نویسنده: یوسف طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:14

صفحه بندی